داستان و پند

داستانهاي كوتاه پندآموز، جالب و خواندني

روزي پادشاهي اعلام كرد به كسي كه بهترين نقاشي صلح را بكشد، جايزه‌اي بزرگ خواهد داد. هنرمندان زيادي نقاشي هايشان را براي پادشاه فرستادند. پادشاه به تمام نقاشي ها نگاه كرد، ولي فقط به دو تا از نقاشي ها علاقه مند شد.

در نقاشي اول،‌ درياچه‌اي آرام با كوههاي صاف و بلند بود، همه گفتند: «بهترين نقاشي صلح است.»

در نقاشي دوم هم كوه بود، ولي كوهي ناهموار و خشن، در بالاي كوه هم آسماني خشمگين و رعد و برق ميزد و باران تندي مي‌باريد و در پايين كوه آبشاري با آبي خروشان كشيده شده بود. وقتي پادشاه از نزديك به نقاشي نگاه كرد، ديد كه پشت آبشار روي سنگ ترك برداشته، بوته‌اي روييده و روي بوته هم پرنده‌اي لانه‌اي ساخته و روي تخمهايش آرام نشسته است، پادشاه نقاشي دوم را انتخاب كرد.

همه اعتراض كردند، ولي پادشاه گفت: «صلح در جايي كه مشكل و سختي نيست، معني ندارد. صلح واقعي وقتي است كه قلب شما با وجود همه مشكلات، آرام و مطمئن است؛ اين معني واقعي صلح است.»

 

 منبع: سايت http://cat29.persianblog.ir از كتاب نشان لياقت عشق



نویسنده : Alipa - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢   |    نظرات []   |    لینک ثابت

Powered By Persianblog.ir - Designed By Payam