ما همه به هم نیازمندیم

روزی دختر کوچکی از مرغزاری می گذشت. پروانه ای را دید بر سر تیغی گرفتار. بااحتیاط تمام پروانه را آزاد کرد. پروانه چرخی زد، پر کشید و دور شد. پس از مدتکوتاهی پروانه در جامه پری زیبایی در برابر دختر ظاهر شد و به وی گفت: به سببپاکدلی و مهربانیت آرزویی را که در دل داری بر آورده می سازم.

دخترک پس از کمیتامل پاسخ داد: من می خواهم شاد باشم. پری خم شد و در گوش دخترک چیزی زمزمهکرد و از دیده او نهان گشت.

دخترک بزرگ می شود آنگونه که در هیچ سرزمینی کسی بهشادمانی او نیست. هربار کسی راز شادیش را می پرسد با تبسم شیرین بر لب می گوید: منبه حرف پری زیبایی گوش سپردم. زمانی که به کهنسالی می رسد. همسایگان از بیم آنکهراز جادویی همراه او بمیرد عاجزانه از او می خواهند که آن رمز را به ایشان بگوید:به ما بگو پری به تو چه گفت؟ دخترک که اکنون زنی کهنسال و بسیار دوست داشتنی است لبخندی ساده بر لب می آورد و می گوید: پری به من گفت همه انسانها با همه احساسامنیتی که به ظاهر دارند، به هم نیازمندند.

 

منبع: سایت کلوب

/ 2 نظر / 28 بازدید
نسیم

سلام علی عزیز. پروانه هه درست گفته چون خلقت ادم این طوریه که فقط خدا بی نیازه و ادما به هم نیاز دارند. اما متاسفانه این قدر بد رفتار میکنن گاهی که ادم تنهایی رو ترجیه میده به مصاحبت با بعضی ها................ به امید دنیایی بهتر خاطراتم را مرور می کنم مبادا که نخوانند و ندانند به روزم. خوشحال میشم افتخار بدی و یه سری بهم بنی[گل]

نسیم

سلام علی عزیز. خیال نداری به روز کنی؟ من به روزم. خوشحال میشم یه سری بیایی به وبلاگم.[گل][گل][گل][گل][گل]