نجار بازنشسته

نجار پیری بود،می خواست بازنشسته شود. او به کارفرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را رها کند واز زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.

 

کارفرما از اینکهدید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار پیر خواست که بهعنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بودکه دلش به این کار راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نامرغوبیاستفاده کرد و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پایانرسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت :" این خانهمتعلق به توست. این هدیه ای است از طرف من برای تو".

 

نجار یکه خورد. مایهتاسف بود! اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد، حتما کارش را به گونه ایدیگر انجام می داد...

 

 

منبع:  سایت کلوب

/ 2 نظر / 15 بازدید
نسیم

سلام علی عزیز. داستان جالب بود.همیشه همین طوره . ادم باید همه چیزو همون طور که برای خودش میخواد برای دیگران هم بخواد. شاد باشی. راستی من به روزم . خوشحال میشم بیایی و نظر بدی