دزد دهل زن

دزدی در نیمه شب، پای دیواری را با کلنگ می‌کَنَد. تاسوراخ کُنَد و وارد خانه شود.

مردی که نیمه شب بیمار بود و خوابش نمی برد صدای تقتق کلنگ را می‌شنید. بالای بام رفت و به پایین نگاه کرد. دزدی را دید که دیوار راسوراخ می‌کند. گفت: ای مرد تو کیستی؟ دزد گفت من دُهُل زن هستم. گفت چه کار می‌کنیدر این نیمه شب؟ دزد گفت: دُهُل می‌زنم. مرد گفت: پس کو صدای دُهُل ؟ دزد گفت: فرداصدای آن را می‌شنوی، فردا از گلوی صاحبخانه صدای دُهُل من بیرون می‌آید.

 

منبع: سایت کلوب

/ 1 نظر / 33 بازدید
قصه گو

عشق من در سفر عشق خطر باید کرد سینه را بر سر مقصـــود سپــر باید کرد از شب و ظلمت و از ظلــم نباید ترسیـد تا به خورشید فقط ذکر سحـــر باید کرد[گل][گل][گل] ممنون از حضور مهربونت[گل]